ساخت تمثیل از نماد قدمتی به درازای عمر روایت دارد. ابتداییترین داستانها آن هنگام که غارنشین اولیه میخواست از سطح به عمقی به ژرفنای حتا یک تار مو برسد، نماد را اختراع کرد. سفر اولیس نمادی از سفر نفس آدمی بود به درون خودش و ایلیاد فرورفتگی در اعماق خویش. فردوسی هم برای کشف رمز شاهنامهاش جایی میانههای داستان تاکید کرده بود که: تو این را دروغ و فسانه مخوان* به یکسان روش در زمانه مدان. از او چند اندر خورد با خرد* دگر بر ره رمز معنی برد.
برای من شاید اما جذابترین تمثیل معاصر که از راه خلق و برهمنهادن انواع نمادها در کنار هم منجر به خلق شاهکاری شد در گذر زمان اینک حتا از آن بهعنوان «کهن الگو»ی ادبی نام میبرند مزرعهی حیوانات باشد. اریک بلر با خلق فضایی شبه سوررئال (که بیشک مورد ستایش لافونتن قرار میگرفت) پله پله داستانی تمثیلی آفرید که نه تنها ارجاع ضمنی مدنظرش را کامل پوشش میداد با تقریبی بسیار بالا پوششدهندهی تمام داستانهای مشابهاش هم نیز بود: از انقلاب 1979 ایران تا انقلاب کوبا.
این شاید مهمترین ویژگی استفاده از نماد برای خلق تمثیل باشد: در خوانشی معکوس از «علیه تفسیر» سونتاگ میتوان اینطور نتیجه گرفت که صرف خلق Xها، Yها و Zها و ارجاع آن به aها، bها و cها راز خلق اثری هوشمند در ساحت روایت نخواهد بود. سادهتر بگویم برای خلق جهانی تمثیلی نه صرفن اینهمانی کردن ماوقع و رویدادها که تعمیق این اینهمانی به سطحی ژرفتر، پیچیدهتر و رازآمیزتر میتواند هدف غایی مولف باشد.
مادر! دارن آرنوفسکی چنین مخلوق معیوبی است: نمادهایی ابتدایی از داستانی ازلی/ ابدی. خدا/ پدر/ خالق که بیتوقع مهر میورزد و شیطان/ مادر/ نابودگری که ملکوت اعلا را تنها برای خود میخواهد. ارجاعات آرنوفسکی به اعهاد دوگانه اگرچه برای بینندهی عادی شاید هوشربا باشد اما قطعن بینندهی پیگیرتر و شاید با احتیاط بخواهم بگویم هوشمندتر را هرگز اقناع نخواهد کرد.
یک مقایسهی ساده شاید راهگشای بحث باشد: عهد کاملن جدید (the brand new testament) ساختهی ژان وکو دورمل بازی جذابی با همان مصالح یکسان است. پدر/ خدا که با جدیت در حال مکاشفهی کائنات است و مادر/ وردست که سرخوشانه آواز میخواند و ملکوت اعلا را جارو میزند. قصد لو دادن کل داستان شاهکار ون دورمل را ندارم اما خاطرتان را جمع میکنم که دیدن سرخوشی مادر (و نه شیطان) در انتهای فیلم لذت عمیقتری خواهد داشت از تاریکی مطلق و شیطانی فیلم آرنوفسکی.
اما از حق نباید گذشت. هر چقدر دانکرک نولان در ایده و روایت پیچیده، چند لایه و نبوغآساست و ضربهی اصلی را از اجرای معمولی و پیش پا افتادهاش میخورد اما فیلم آرنوفسکی اجرایی قدرتمند، درست و منطقی دارد. اما حیف که ضربهی اصلی را از پیرنگ سادهانگارانه و گولزنندهاش میخورد.

پ.ن: قطعن سینهچاکان نقد روانکاوانه برای تحلیل فیلم متریال کافی خواهند داشت. اما شاید بد نباشد بدجنسانه یادآوری کنم که میتوانند بهدنبال مسئلهی اودیپ در ذهن مولف/ راوی/ (و ایضن) روایتنیوش هم باشند: میشل فایفر جذاب در نقش مادر همهی ما.
برچسبها: مادر, دارن_آرنوفسکی, مهدی_فهیمی سايهيهشك...
ما را در سایت سايهيهشك دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 17:33